تهاجم به سبك سايبري، تغافل به شيوه ي اشكاني چاپ
09 مهر 1387 ساعت 14:02

 

مجله پلاک 8:

بررسي استراتژي رسانه اي دشمن و دوست در جبهه ي جنگ نرم در ميزگردي با حضور نادر طالب زاده، گل علي بابايي و حسين بهزاد.

 

انقلاب اسلامي در معرض دو تهديد

اشاره:
براي پرونده ي موضوعي هشتمين شماره ي فصلنامه ي پلاك هشت، ترجيح داديم قدري آوانگارد عمل كنيم. تصميم گرفتيم محور را عوض كنيم و برويم در منطقهاي كه مربوط به جنگي جاري و در حال وقوع عليه انقلاب اسلامي ايران است؛ جنگ نرم و استراتژيهاي رسانهاي دوستان و دشمنان در اين عرصه.
در اين حيطه، اَرجَح آن ديديم كه بنشينيم پاي صحبت شاخصترين هنرمند صاحب نظر و استاد مسلّم عرصه ي رسانه در كشورمان؛ دكتر نادر طالب زاده اردوبادي. گفتني اينكه در تاريخ موجوديت تلويزيون جمهوري اسلامي، طي سه دهه ي گذشته، تنها فيلمساز ايراني يي كه طي سه دهه ي 1980، 1990 و 2001 تا 2009 سابقه ي توليد مجموعه هاي مستندي با موضوع آمريكا؛نگاه از درون را در خاك ايالات متحده داشته، همين آقاي طالبزاده ي خودمان است.
در سال 1980 مستند سياسي "واقعيت" را در آمريكا با موضوع تحريف واقعه ي تسخير لانه ي جاسوسي توسط رسانه هاي ديداري ـ شنيداري و مكتوب آمريكايي توليد كرد.
در سال 1992 مجموعه ي مستند "ساعت 25" را با همكاري شهيد آويني در داخل آمريكا توليد كرد كه حاوي سرخط هاي مهمي همچون رسانه هاي آمريكايي، بي خانماني فراگير مردم، نفوذ صهيونيستها و رويكرد محرومين آمريكايي به اسلام بود. و سرانجام سه سال پيش در سفر به آمريكا، 4 اثر مستند، در قالب مجموعه و تك برنامه را براي شبكه ي خبري پرس تي.وي و تلويزيون ايران توليد كرد. بدون مبالغه، تنها چهره ي هنري ـ رسانه اي ايران كه در حوزه ي جنگ رسانه اي آمريكا عليه ايران، هم صاحب آثار توليد شده در خاك ايالات متحده است و هم صاحب نظري صائب، همين هنرمند فروتن بسيجي است. اول قرار بود با او مصاحبه اي داشته باشيم، اما خودش اصرار داشت گفت وگوي ما، در قالب ميزگرد و گپ و گفت انتقادي برگزار شود. اين شد كه پذيرفتيم و آنچه در پي مي آيد، حاصل آن گفت و شنيد چهارساعته ي ما با دكتر طالب زاده است.

بابايي: آقاي طالب زاده جنگ نرم چيست؟ اصلاً منِ بابايي به عنوان يك پرسشگر برايم سؤال پيش آمده. اين چيزي كه در دهان ها به نام جنگ نرم افتاده يعني چه؟ البته صحبتهاي رهبر معظم انقلاب در جاي خودش محفوظ و به روي چشم ما، اما منظور نظر من، آنهايي است كه در اين مملكت چاقوي ضدرسانه اي مثل B.B.C فارسي را با دعوت به غفلت ملّت در تلويزيون وطني، روزنامه هاي دولتي و ضددولتي تيز ميكنند. خوشمزه اينكه در حال حاضر همه ي اين حضرات منادي تغافل، داعيه دار رهبري ستاد مبارزه در خط مقدم جنگ نرم شده اند. ميخواهم بدانم جنگ نرم واقعاً چيست؟ آيا دكاني نيست براي عرض اندام بعضي ها كه با موضعگيري هاي نامتوازن و عملكرد يك بام و دو هواي خودشان در اين هفت ماه گذشته، عملاً نشان دادند كه درك درستي از اهداف انقلاب و رهبري آن ندارند؟ آيا حربه اي در دست همين كار به دستانِ كار نابلد رسانه اي داخل، براي سركيسه كردن خزانه ي بيت المال، به بهانه ي پرداختن هزينه ي جنگ نرم نيست؟ اين جنگ نرم چه كسي را هدف گرفته است؟ ما جنگ ايران و عراق را ديده ايم. ما جنگ تروريستي منافقين و ضدانقلابها را ديده ايم، جنگ رواني را ديده ايم. اصلاً آيا اين، از مقولهي جنگ رواني است؟ آخر جنگ رواني، براي خودش تعريفات ديگري دارد. اگر جنگ رسانه اي هم باشد، خوب B.B.C قبلاً راديو بوده، الآن تلويزيون شده. جنگ نرم يعني چه؟ ما يك زماني با صدام حسين و 32 يا 36 كشور حامي او مثل: ايالات متحده آمريكا، اتحاد جماهير شوروي، اتحاديه ي اروپا، پيمان ناتو، پيمان ورشو و شش كشور عضو اتحاديهي موسوم به شوراي همكاري كشورهاي خليج ع ر ب ي! 8 سال درگير جنگ بوديم كه به آن مي گفتيم جنگ سخت. جنگ نرم چيست؟ آيا امتداد همان جنگ است؟ هر چيزي كه هست مايليم بدانيم ديدگاه شما دربارهاش چيست؟  
طالب زاده: براي ورود به بحث جنگ نرم، اول لازم است بدانيم اين جنگ، عليه چه پديدهاي به راه افتاده، تا بعد برويم سر وقت شناسايي ماهيت، استراتژي، تاكتيك ها و نقاط قوت و ضعف آن. آماج جنگ نرم، پديده اي است به نام انقلاب اسلامي، كه اولين تحول سياسي مذهبي بود طي قرون. جهان هم توقع نداشت چنين اتفاقي بيفتد آن هم در خاورميانه. به قول نيكسون رئيس جمهور اسبق آمريكا؛ در صحنه ي شطرنج موازنه ي قدرت جهاني، ايران حكم اسب سفيد غرب را داشت و كانون ثبات سياسي و صدور انرژي و منافع نفتي آمريكا و متحد درجه اول آن انگليس،همين كشور خاورميانه اي ايران بود. حساس ترين منطقه ي خاورميانه از لحاظ مباني ژئوپليتيك، ايران به شمار مي رفت؛ چه اينكه تا دنيا دنيا است اين اهميت باقي است. چرا؟ به خاطر اينكه خليج فارس، همان منطقه ي استراتژيكي است كه گلوگاه انتقال نفت خام به جهان غرب محسوب ميشود و ايران اين گلوگاه را در دست دارد. با وقوع انقلاب اسلامي، همهي اين معادلات، يك شبه در هم ريخت و تمامي اين امتيازات طلايي؛ يك جا از دست اتحاديه ي امپرياليستي آمريكا ـ انگليس، خارج شد. مسبّب تمام اين تحولات زيان بار براي منافع حياتي حضرات امپرياليست، پديدهاي بود به اسم انقلاب اسلامي. انقلابي كه تصور نميشد بيشتر از چند ماه دوام بياورد و تصور نميشد يك انسان روحاني؛ در سن 70 سالگي بتواند رهبريت سياسي چنين كشور با اهميت و ارزشمندي را به عهده بگيرد. تصور آنها اين بود كه وقوع انقلاب، رفتن شاه و تشكيل حكومت اسلامي يك رويداد تصادفي يي بيشتر نبوده. تحليلگران سازمان C.I.A در سفارت آمريكا، كمتر از يك ماه قبل از تصرف لانه ي جاسوسي، صراحتاً براي وزارت خارجه آمريكا مينويسند: آيت الله خميني توانايي اداره كشور را ندارد و رژيم ملايّانِ بيكفايت، حداكثر ظرف شش ماه آينده فرو مي پاشد. حالا جالب اينجا است كه چطور شد نه تنها حكومت اسلامي بيشتر از 6 ماه دوام آورد، بلكه چنانكه بهتر از بنده ميدانيد، در دهمين ماه پيروزي انقلاب، قضيه ي تصرف لانه ي جاسوسي پيش آمد و بساط حضور علني سياسي آمريكا در خاك ايران را هم، جمع كرد. تسخير لانه ي جاسوسي آمريكا در ايران، اولين حركتي بود كه غرب، به ويژه آمريكا را متوجه كرد كه اينها آمده اند تا بايستند. يك دعواي فلسفي تئولوژيك ندارند و آمده اند در يك گستره ي سياسي حق گيري بكنند.چيزي از آن واقعه نگذشته بود، كه آمريكايي ها عقده شان نسبت به انقلاب اسلامي را، با روشن كردن آتش جنگ تحميلي نشان دادند و علتي هم كه آن جنگ، جنگ آنها بود، اين است كه تمام اسلحه اي كه صدام حسين نياز داشت را به او دادند. فرانسه، انگليس،آلمان و حتي شوروي به او سلاح دادند. آمريكا تمام اطلاعات ماهواره اي اش را در اختيار صدّام قرار داد. به طوري كه تمام تحركات نظامي ايران به بغداد گزارش مي شد. بعد هم در سال آخر جنگ، در خليج فارس به سود صدّام مداخله ي نظامي مستقيم كردند،با هدف خاموش كردن موتور نيرومند نظامي اين انقلاب. در واقع امر، همه ي تلاشها براي خاموش كردن موتور انقلاب بود. يك وجه آن، به وسيله ي تحميل جنگ به ما بود. همان جنگ سخت. و وجه ديگر آن، به وسيله ي تبليغات و شانتاژهاي رواني انجام مي گرفت. زماني كه جنگ ايران و عراق جريان داشت در آمريكا سانسور شديدي براي انعكاس رسانه اي اين جنگ حاكم بود. من اين را در يك سفري كه به آمريكا داشتم، فهميدم.
بهزاد: يعني چي سانسور بود؟
طالب زاده:تقريباً در تمام بخشهاي خبري رسانه هاي آمريكا، جنگ ايران و عراق در حد يك درگيري منطقه اي مطرح مي شد.نه جنگي با آن همه وسعت جغرافيايي. آنها آنقدر كم به حوادث جنگ ايران و عراق مي پرداختند كه شهروند آمريكايي اصلاً در اين رابطه خالي الذهن بود.ما خاطرمان نيست و حتي يك بار هم نديديم كه خبرنگار شبكه CBS بيايد خط مقدم جنگ ايران و عراق. تا آنجا كه مي توانستند تحولات جنگ را پوشش ندادند. هيچ وقت ما از هيچ كشور غربي فيلمسازي نداشتيم كه در طول 8 سال جنگ ايران و عراق بيايد و از اين جنگ فيلم بسازد. چه فيلم مستند، چه داستاني. الآن شما ببينيد چقدر فيلمساز آمريكايي، اروپايي و حتّي آسيايي در افغانستان و عراق اردو زده اند؟ چقدر فيلم سينمايي و مستند در مورد عراق و افغانستان در همين چند سال ساخته اند؟ بيش از بيست فيلم سينمايي در مورد جنگ در افغانستان و عراق را فقط هاليوود ساخته. مثل فيلم "مجموعهي دروغها"، يا "رداكتد" ساخته ي آقاي برايان ديپالما. بنابراين از همين جا نتيجه ميگيريم كه از همان بدو پيروزي انقلاب در ايران، آمريكا و متحدانش يك جنگ رواني همه جانبه اي را با ما، در سطح داخلي و عليه ما، در سطح جهاني شروع كردند كه همچنان ادامه دارد.
بهزاد: اين ايام مصادف است با سالگرد عمليات زمستاني كربلاي 5. من يادم هست در همان سال 65،مجله آمريكايي نيوزويك، مفصلاً به اين عمليات پرداخته بود. آن هم به دليل شكست صدّام حسين در اين عمليات. آنها با اين كار ميخواستند برخورد خودشان با ملت ايران را علني كنند. اين گزارش؛ "حمله ي بزرگ زمستاني ايران" نام داشت. با عكس هايي از شهداي عمليات ناموفق كربلاي 4 كه چند هفته قبل از كربلاي 5 انجام گرفته بود.مثلاً يادم هست عكسي را بزرگ كار كرده بودند كه يك دشت وسيع را نشان مي داد مملو از اجساد نيروهاي ايراني كه يك سرباز سبيل كلفت عراقي هم بالاي سر اين جنازه ها راه مي رفت.اين عكس به حدي بزرگ بود كه آن را در دو صفحه كنار هم كار كرده بودند. اين مجله ي آمريكايي، مي خواسته با اين گزارش پروپا گاندايي خودش، نيروهاي عراقي را سوپرمن جلوه دهد ولو اينكه عكسهاي عمليات ناموفق كربلاي4 را، به عنوان عكس هاي عمليات كربلاي 5 به خورد مخاطبان آمريكايي بدهد. يك رسانه ي پرتيراژ آمريكايي، براي چه منظوري اين كار را كرد؟ براي اينكه حمايتش را از صدّام علني جلوه دهد. اين از جنگ رواني. در حيطهي جنگ سخت افزاري هم، تانك هاي تي ـ 72 مدرن روسي، هواپيماهاي سوپراتاندارد و ميراژ فرانسوي، هليكوپترهاي شناسايي و توپدار ساخت كمپاني آمريكايي بِل ـ تكسترون، توپهاي 155 ميليمتري سوئيسي، تريلرهاي تانكبَر فاون آلماني،موشكهاي اسكادبي، ساخت شوروي و تجديد ساختار شده توسط تكنولوژي آلماني، بمبهاي خوشه اي ساخت شيلي، مينهاي ساخت ايتاليا را در اختيار جبهه ي صدام قرار داده بودند.
از طرف ديگر، اعطاي وام بلاعوض يك ميليارد دلاري "اگزيم بانك آمريكا"، وام بلاعوض 57 ميليارد دلاري پادشاهي سعودي و كمك بلاعوض 29 ميليارد دلاري شيخ نشينان كويت، در كنار خدمات تصاوير ماهوارهاي ارائه شده از طرف آژانس اطلاعات دفاعي پنتاگون موسوم به D.I.A و اطلاعات جاسوسي C.I.A، مديريت ميداني و طراحي مانورهاي عملياتي توسط ژنرالهاي ارشد پنتاگون و ارتشهاي انگلستان و فرانسه در قرارگاه سپاه سوم ارتش بعث،در تنومه، براي لشكرهاي زرهي صدّام حسين. اينها همه براي به شكست كشاندن انقلاب اسلامي ايران در بخش سختافزاري جنگ طراحي شده بود. در بخش ديگر، كه همان بخش رسانه است چنانكه گفتم، در سالهاي پاياني جنگ، هر كدام از خبرگزاري ها و رسانه هاي غربي، به مثابه تريبون تبليغاتي صدام عمل ميكردند. در حقيقت بخش ديگري از تقابل جهاني با انقلاب اسلامي ايران، در جبهه ي رسانه يا همان جنگ نرم صورت مي گرفت.  
طالب زاده: بلي. همينطور است كه ميگوييد. دفاع 8 ساله، نقطهي اوج تقابل همه جانبه ي غرب با انقلاب اسلامي بود. آقا مرتضي [آويني] هم گفته كه انقلاب اسلامي آغاز دوران جديدي در حيات جمعي بشريت بوده. پروفسور "حميد مولانا" مؤسس دپارتمان بين المللي ارتباطات در دانشگاه آمريكنِ ايالات متحده هم معتقد است: در حقيقت هويت واقعي زمامداران آمريكا بعد از انقلاب 1357 ايران براي افكار عمومي جامعه ي آمريكا رو شد.
در دهه ي  1970 زياد مشخص نبود آمريكا دست چه كسي است؟ ولي بعد از انقلاب اسلامي براي بخش عمده ي مردم آن كشور، روشن شد زمامداران واقعي آمريكا چه كساني هستند. امروز بعد از واقعه ي 11 سپتامبر، براي جمع زيادي از روشنفكران، نويسندگان و منتقدان آمريكايي روشن ميشود كه اصلاً دنيا دست چه افراد نابابي است و آمريكا به چه سمت وحشتناكي حركت ميكند.
بابايي: شما فرموديد به گفته ي پروفسور مولانا؛ پيروزي بهمن 57 باعث شد تا مردم آمريكا به يك سري از حقايق پشت پرده ي دولت هاي خودشان پي ببرند. در رابطه با حرفهاي شما عرض كنم كه 2 يا 3 ماه بعد از اشغال سفارت آمريكا توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام، در نوامبر 1979، اوايل سال 1980 شبكه ي تلويزيوني خبري C.N.N در آمريكا راه اندازي ميشود. يعني زمامداران آمريكايي پي ميبرند كه ديگر شبكه هاي A.B.C، C.B.S و N.B.C جوابگوي  حجم دروغبافي هاي آنها نيست. و به اين اعتقاد ميرسند كه بايد جبهه ي روزآمد و وسيعتري در بخش رسانه ايجاد كنند. از همينجا است كه با تأسيس اولين شبكه ي خبري 24 ساعته ي آمريكايي، جنگ رسانهاي با شدّت بيشتري آغاز ميشود.
طالب زاده: بلي. همينطور است كه شما ميفرماييد. نتيجه ي آن سرمايه گذاري آمريكاييها در بخش رسانه و جنگ نرم را امروز ما با تمام وجودمان داريم احساس ميكنيم. يعني بعد از 30 سال، تازه داريم ميفهميم كه جنگ نرم يعني چه. چون به وضوح داريم ميبينيم، شياطين براي نابودي انقلاب اسلامي ايران چه كارهايي كه نميكنند. آنها فهميده اند كه براي به زانو درآوردن اين ملت، ديگر از توپ و تانك و موشك كاري برنمي آيد، لذابا همان حربه جنگ نرم، بدون حمله ي نظامي دارند كارشان را انجام ميدهند. امروزه حتي يك سخنراني اوباما هم، مصداقي از جنگ نرم است.
امروز اگر اوباما ميرود در قاهره ميگويد: "سلام عليكم" و بعد در نطق خودش تعريف ميكند از جهان اسلام، بالاخره در مقابل يك واقعيتي زانو ميزند و ميفهمد كه امروز حرف اول را در جهانِ منفك از آمريكا و شانزده كشور اروپايي، اسلام ميزند. از يك طرف به صورت رياكارانه اي در نطق خودش از اسلام تمجيد ميكند، از طرف ديگر 30 هزار نفر نيروي نظامي تازه نفس، براي ادامه كشتار در كشور مسلمان افغانستان اضافه ميكند و ميگويد: ايران مركز تروريزم جهاني است. يعني با همان ادبيات صهيونيستها، در واشنگتن اين حرفها را تكرار ميكند. اينگونه عمل كردن از مصاديق بارز اين نحوه جنگ است.
بهزاد: جالب است. همين آقا با شعار تغيير در جهان، شعارهاي جنگ طلبانه ي جرج بوش را نفي ميكند تا بتواند از مردم آمريكا رأي بگيرد و مردم به تنگ آمده ي  آمريكا هم به اين آقا رأي ميدهند. اوباما در شرايطي رئيس جمهور آمريكا ميشود كه سياستهاي قيّم مآبانه آمريكا در خاورميانه زمين گير شده، سربازانش در دو كشور عراق و افغانستان روزگار بدي را طي ميكنند و ماشين جنگي فوق مدرن آمريكا تا شاسي در اين دو كشور به گِل فرو رفته.
تاج سرِ زمامداران آمريكا؛ يعني صهيونيزم بين الملل، كه نماد منطقه اي اش اسرائيل است طي سالهاي اخير، دوتا سيلي پي در پي و شديد خورده. يكي در جنگ 20 روزه غزه و يكي در جنگ 33 روزه 2006 لبنان. در اين شرايط، اين آقا مي آيد از اسلام تعريف ميكند. آقاي اوباما حتي روز اول فروردين امسال، پيام نوروزي براي رهبران جمهوري اسلامي مي فرستد. پيام نوروزي كه امسال داد رسماً عنوان آن، خطاب به رهبران و مردم كشور جمهوري اسلامي ايران بود، آخرش هم به فارسي گفت: "عيد شما مبارك". اين آدم اينطوري است. اما هشتاد و پنج روز بعد، در فرداي انتخابات رياست جمهوري كشورمان، به محض اينكه احساس ميكند در ايران خبرهايي است و اغتشاش و ناامني پيش آمده، شيرين زباني قبلي براي رهبران نظام را كنار ميگذارد و مي آيد صراحتاً پيام حمايت از آشوب طلبها را صادر ميكند و قول پشتيباني محكم سياسي و مالي به اغتشاشگران ميدهد.
طالب زاده: خب، در حقيقت، ماهيت واقعي زمامداران دموكرات آمريكا، اينطوري است، تا وقتي در ما احساس اتحاد كلمه ميكنند، به طور لفظي و مصلحتي،در حرفهايشان  مديحه سرايي ميكنند، اما آنجايي كه ما، در خودمان به هم بريزيم حرف واقعي دلشان را به زبان مي آورند. و از رسانه براي استمرار جنگ نرم عليه ملت ما به خوبي استفاده ميكنند. من معتقد هستم حتي از سخن هاي تمجيدآميز آنها هم بايد ترسيد. آنجايي كه آنها با عربده كشي علني عليه ايران، ماهيت اصلي خودشان را نشان ميدهند،ترس ندارد، بلكه آنجايي ترس دارد كه لباس دوست به تن ميكنند. همين عوام فريبي اوباما باعث شده بود كه عده اي سياسي كار ناشي و رسانه اي هَپَلي داخلي، دلخوش كنند به حرفهاي فريبنده ي اوباما و بگويند: چه انسان شريفي است، بابا وسط اسم اين آقا؛ "حسين" وجود دارد.
بابايي: مگر نام كامل ديكتاتور معدوم عراق، "صدّام حسين المجيد" نبوده؟ مگر شريك جرم جنايات جنگي او عليه ملّت ما، اسمش "ملك حسين" پادشاه سابق اردن نبوده؟ آقاي طالب زاده، حرف من اين است كه به نظر ميرسد رسانه هاي ما، در اين جنگ نرم، خوب اطلاع رساني نكردند. ولي در جبهه ي مقابل، احساس ميكنم آنها با يك استراتژي رسانه اي مدّون دارند عمل ميكنند و از ابزارهايشان؛ نظير سرويس فارسي راديو تلويزيونهاي ماهوارهاي "صداي آمريكا" و "بي.بي.سي" دارند به نحو احسن استفاده ميكنند. حالا دوست دارم ذهن من و حسين را روشن كنيد كه آيا اين پرسشهاي ما، مبتني بر واقع بيني است يا توطئه انديشي؟
طالب زاده: اين اصطلاحِ "توطئه انديشي" هم، چماقي است كه خود صهيونيستها آن را تراشيده اند و به دست اهل رسانه ي مطيعشان دادند تا آدمهاي واقع بين را مرعوب كنند و اينها نتوانند وارد قُرُق آنها شوند. وارد حلقه ي اينكه دنيا دست چه كسي است نشوند. اگر آدم معقول و واقع بيني وارد منطقه ي ممنوعه ي آنها بشود، در واقع اين خطر قطعي وجود دارد كه اسرار آنها را فاش كند. آدم واقع بين اگر وارد آن حريم ممنوعه شود، ميفهمد صاحبان شركتهاي چند مليتي، صنايع تسليحاتي و تراست هاي نفتي چه نفوذي در رسانه ها دارند و در انتخاب تك تك نماينده هاي سنا و كنگره چقدر دخيل هستند؟ مي فهمد شركتهاي بزرگ چند مليتي متعلق به صهيونيستها، چه نفوذي در انتخاب رئيس جمهور آمريكا دارند. بانكها يا شركتهاي بزرگ، چقدر در انتخابات داخلي پنجاه ايالت آمريكا براي تعيين فرمانداران و نمايندگان مجالسِ ايالتي، نقش دارند. مهمترين مسأله در داخل محيط فرهنگي رسانهي آمريكا اينجا است كه آدمي بخواهد مستدل و مستند از طريق رسانه هاي دست آموز، حرفش را به مردم آمريكا بزند و بگويد در پشت تمام لايه هاي قدرت سياسي، مالي، صنعتي و نظامي ايالات متحده، باند مافيايي هولناكي به اسم صهيونيزم بين الملل حضور دارد. حتي اگر كسي بخواهد وارد منطقه ي ممنوعه شود، طوري با رسانه هاي توّهم پراكنِ خودشان عليه او تبليغ ميكنند كه گويي اين شخص،دچار يك بيماري رواني شده و مبتلا به توّهم است؛ توّهم توطئه! و به علّت ابتلاء به همين مرض است كه ميگويد: يك عده آدم شرور همه جا را قبضه كرده اند و ميخواهند ملّت آمريكا را نابود كنند. او را مثل يك مريض روحي به مردم نشان ميدهند،اين چماق توّهم توطئه را آنها درست كردند. در صورتي كه خودشان بيمارترين مريض ها هستند. كافران بني اسرائيل، به خاطر طغيانشان در برابر ده فرمان خدا كه به حضرت موسي (عليهالسلام) نازل شد و عصياني كه نسبت به اوامر پيامبران بزرگي مانند: داود و عيسي مسيح (عليهالسلام) كردند به تصريح قرآن مجيد توسط اين دو پيامبر، نفرين شده اند. و رسوباتِ همين نفرين، در تمام قرون گذشته و زمان حاضر، به صورت "جنون تعقيب" و احساس اينكه جهان مي خواهد آنها را كاملاً نابود كند، در ذهنيت بيمارشان لانه كرده. 
بعد از انهدام معبد سليمان در بيت المقدس توسط لشكريان رومي در سال 70 ميلادي، اين طايفه سركش به دستور امپراطور وقت روم؛ يعني وسپاسيانوس، از فلسطين رانده شدند كه خودشان به اين پراكندگي در چهار گوشه جهان ميگويند: "دياسپورا". همين دياسپورا براي آنها تبديل به يك عقده ي رواني تاريخي و نژادي شده. يك وقت سفيدپوستان خشكه مقدّس پيرو آئين كوئيكر ـ پدرجدهاي همين اوانجليستهاي يانكيحامي اسرائيل ـ از اروپا ميآيند و سرزميني كه مال آنها نيست و امروزه آمريكا ناميده ميشود را، از صاحبان اصلي آن؛ يعني سرخپوستان ميدزدند و اولين هولوكاست واقعي تاريخ، طي قرون اخير را، در حق صاحبان اصلي آن كشور انجام ميدهند. پس ميبينيم كه از ابتداي تأسيس كشوري به اسم ايالات متحده، به صاحبان اصلي آن سرزمين چه ظلم بزرگي كرده اند.
بعد هم سرخپوستان را از بهترين مناطق حاصل خيز و خوش آب و هواي آنجا مثل "كاليفرنيا" و "وايومينگ" به سمت بيابانهاي لم يزرع "نوادا" كوچ دادند و در اردوگاه ها به زور سكني دادند. 
پروفسور "وارد چرچيل"؛ معروفترين استاد دگرانديش و سرخپوست تبار دانشگاههاي آمريكا، در كتابي كه با موضوع حقايق مربوط به نسل كشي سرخپوستان آمريكا منتشر كرده، مينويسد: در اثر توزيع پتوهاي آلوده به ويروس آبله توسط ارتش آمريكا در اقامتگاه هاي اجباري سرخپوستان، اولين جنگ ميكروبي براي نسل كشي يك ملت را در آمريكا شروع كردند و به اين ترتيب، صدها هزار تن از زنان، كودكان و مردان سرخپوست را در مدت زمان كوتاهي، بي سروصدا در آن كمپ ها نابود كردند و تا امروز هم كه اسناد رسمي مربوط به اين نسل كشي همگاني منتشر شده اند، حاضر نيستند به ارتكاب اين نسل كشي اعتراف كنند. در واقع آنها در حق صاحبان اصلي سرزميني كه اسم آن را آمريكا گذاشته اند، مرتكب هولوكاست شده اند.
پروفسور "وارد چرچيل" در جمع بندي فصول كتاب خودش مينويسد: از كساني كه خودشان 300 سال پيش نسل كشي يك ملت و دزديدن يك كشور را مرتكب شده اند، جز حمايت از دزدان سرزمين فلسطين و كساني كه دارند صاحبان اصلي آنجا را نسل كشي ميكنند، چه توقعي ميتوان داشت؟
من در سفرم به آمريكا براي تهيه ي مجموعه مستند "پروفسورهاي خطرناك"، مصاحبه ي مفصلي با پروفسور "وارد چرچيل" داشته ام كه ايشان در آن مصاحبه، به تفصيل گفته بود كه بعد از انتشار نوشته هايش، چطور توسط رسانه هاي دست آموز نهادهاي صهيونيستي سلطه در آمريكا، مورد تهاجم قرار گرفته.       
بهزاد: در بحثها و سخنراني هايي كه شما داشتيد، به خصوص در اين چند ماه اخير كه رسانه هاي داخلي هم تا حدودي آن را پوشش دادند، تمركز صحبتهاي جنابعالي روي فردي است به اسم "مايكل لدين". كم نيستند كساني كه ميدانند اين آقا، چه ارتباطي با بعضي از رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي در ايران دارد. اين را هم ميدانيم كه آقاي مايكل لدين و همفكرانش در آمريكا، به چيزي كمتر از براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران رضايت نمي دهند،پس چرا اينقدر در ايران رعايت جانب اين فرد را ميكنند؟ چرا هيچكس نمي آيد بگويد، آقاي مايكل لدين؛ رئيس بزرگترين كانون نظريه پردازي نوصهيونيستي، مأمور به يافتن مناسبترين راهكارها براي تغيير رژيم سياسي در ايران است؟ هيچ كدام از آقايان نگفتند، آقاي لدين، همه كاره ي "تينك تانك" سوپرصهيونيستي موسوم به "مؤسسه ي آمريكن اينترپرايز" است كه مأموريت اول و آخر آن طي دو دهه ي گذشته، تدوين استراتژي مناسب براي براندازي جمهوري اسلامي در ايران است.
جالب است كه آقاي لدين بعدها در آمريكا طي مصاحبه اي، به نمايندگان كنگره اعتراض كرد و گفت: چرا بودجه هاي مصوب براي سرنگوني جمهوري اسلامي ايران را، به شبكه هاي تلويزيوني فارسي زبان "لس آنجلسي" ميدهيد؟ من خودم در تهران دو روزنامه دارم كه هفته اي سه مقاله از من دارند چاپ ميكنند. شما بفرماييد مايكل لدين در جنگ نرم عليه جمهوري اسلامي در دهه ي سوم موجوديت آن، چه نقشي دارد؟    
طالب زاده: البته اينها يك نفر نيستند. در واقع؛ يك تيم كاركشته از عروسك چرخان هايي هستند، كه سياستمداران آمريكايي را، ميچرخانند. بايد مطالعه كنيم، تحقيق كنيم تا اينها را بشناسيم. آيا اينها رئيس جمهورهاي آمريكا هستند؟ آيا از آمريكاييهاي آنگلوساكسون هستند؟ ايتاليايي تبارها هستند؟ به راستي چه كساني هستند كه ايالات متحده آمريكا را با آن عرض و طول، عليه مردم ايران ميشورانند؟ بايد آنها را شناسايي كنيم. اصلاً بايد بدانيم كه "كارل رُو" كيست؟ ايشان اصليترين مشاور بوش بوده، نزديكترين شخص به آقاي "رُو"، كه خود او هم صهيونيست هست، همين مايكل لدين است. كارل رُو، شب به شب از مايكل لدين خط ميگيرد. خود مايكل لدين در خاطراتش ميگويد: هر شبي كه با كارل رُو در مورد ايران حرف ميزدم، همان حرفها را فردايش پرزيدنت بوش رسانه اي ميكرد. پس معلوم شد اينها كي هستند و هدفشان چيست. هدف آنها حمله ي رواني عليه ايران، شوراندن چهارصد نفر از نمايندگان كنگره ي آمريكا و رأي گرفتن از آنها، عليه ايران است. نمايندگان كنگره هم جرأت ندارند به چيزي غير از نظرات حُقنه شده ي امثال آقاي لدين رأي بدهند. آنها را طوري مي ترسانند كه وقتي لدين يك چيزي ميگويد، آن نماينده هاي مجلس آمريكا ميگويند: "چشم". چون پشت لدين، تمام صاحبان صنايع تسليحاتي، تراست هاي نفتي و بانكهاي آمريكا هستند. در حقيقت، پاشنه ي سياست آمريكا، برپايه ي نظريه پردازي هاي شيطاني همين چند نفر ميچرخد.
بهزاد: من در اينجا احساس ميكنم وضعيت امروز نسبت به دهه ي 1980 و تقابل ايران با آمريكا در آن دوران، تفاوتهايي دارد. در سال 1980 دكتر "زبيگنيو برژينسكي" را ميديديم كه يك آدمي است كه هم ميز ايران در شوراي امنيت ملي كاخ سفيد دستش بوده، هم مدير ارشد شوراي روابط خارجي آمريكا بود. هم پيش از بهمن 57 در رابطه با بر سر كار آوردن دولت نظامي ازهاري و آمدن بختيار نقش داشته و ژنرال "هايزر" را براي كودتا، عليه امام خميني (ره) به ايران اعزام كرد، هم تهاجم نظامي به خاك ايران در پنجم ارديبهشت 1359 را به عنوان رئيس شوراي امنيت ملي حكومت كارتر، رهبري كرد، هم در تابستان 1359 در ماجراي كودتاي شبكه ي سلطنت طلب نقاب براي سرنگوني جمهوري اسلامي، مدير اول آن پروژه بود، و هم ظرف يك روند هفت ماهه و سفرهاي محرمانه ي پي در پي به عراقِ چپ گراي آن روزها، در تحريك صدّام حسين براي حمله به ايران، نقش اساسي را ايفاء كرد. همه ي اينها را غيرمستقيم و غيرعلني انجام ميداده، اما امروزه، تئوريهاي لدين براي سرنگوني رژيم ايران، به شكل حضور مستقيم و بدون واسطه در ميدان جنگ نرم ديده ميشود. به طوري كه از يك طرف، به پيروان داخلي خودش خط توطئه ميدهد، از يك طرف جنگ نرم رسانه اي راه مياندازد، از ديگر سو با تبليغات دروغين، افكار عمومي جامعه ي آمريكايي را تحريك ميكند و... پس اگر در آن موقع "برژينسكي" در سطوح بالاي سياسي و پشت پرده كار ميكرده، الآن "مايكل لدين"، "ريچارد پِرل" و "كارل رُو" در اين جنگ نرم، نيمه علني ـ نيمه پنهان و به صورت شناور در لايه ها و سطوح متنوع اصحاب قدرت، رسانه و ثروت دارند عمل ميكنند. اين به نظر شما چه دليلي مي تواند داشته باشد؟  
طالب زاده: شما ميدانيد كه اكثر شبكه هاي تلويزيوني آمريكا صهيونيستي هستند. اينها پديده هاي رسانهايِ حامي راستهاي نوصهيونيست افراطي آمريكا هستند. در حالي كه سي، چهل سال پيش، اينجوري نبود. ما قبلاً در رسانه هاي آمريكايي انعكاس متنوعي از حوادث جنگ ويتنام را ميديديم. آمريكاي كنوني، يك آمريكاي ديگر است. امسال شبكه ي خبري Fox پربيننده ترين شبكه در پنجاه ايالت آمريكا شده. يعني اين شبكه تقريباً ده برنامه دارد. ده تا مجري، با تيپ هايي مختلف، كه آدمهاي افراطي دست راستي هستند. اغلب هم نژادپرست اند و صهيونيست. خيلي راحت تنفرشان را در مورد خيلي از مسائل مربوط به اسلام، مردم خاورميانه و خصوصاً ملّت ايران ابراز ميكنند. تيپ برنامه هايشان مثل شوهاي هاليوودي است. شما لازم نيست كه دنبال يك مركز فكري خط دهنده اين رسانه ها بگرديد. تعدادشان نه يكي است، نه دوتا. شايد دهها مركز در شيكاگو و واشنگتن دارند كار تدوين استراتژي رسانهاي را انجام ميدهند. اين تينكتانكهاي بزرگ صهيونيستي، خط قرمز هم دارند. اينها كارهايشان چيست؟ اينها، به ايرانيهايي كه از كشور فرار ميكنند، حق پناهندگي ميدهند. برايشان بورسيه دانشگاه ميگيرند و اين فراريهاي نمكگير شده، از همانجا شروع ميكنند به نوشتن مقالات ضدايراني و ميشوند كارگزار فارسي زبان اين تينكتانكها. اگر زبان انگليسي آنها خوب باشد، در برنامههاي تلويزيوني پرمخاطب شبكهي خبري بزرگ Fox هم، به آنها اجازه ي ظاهر شدن داده ميشود،اگر نه، در گروههاي كارشناسي فعاليت ميكنند. به همين ترتيب ايرانيهاي فراري از كشور به كارگيري ميشوند.
در حال حاضر، آن چيزي كه افكار عمومي جامعه ي آمريكايي را بمباران ميكند، C.N.N نيست. N.B.C هم نيست. ديگر شبكه هاي تلويزيوني بزرگِ داخلي آمريكا هم نيستند. Fox آن بلندگوي رسانه اي بابطبع حاكميت افراطي آمريكا است. هر چند آنها خودشان را آمريكايي دست راستي ميدانند، اما در واقع نوصهيونيست هستند. نوصهيونيستهايي كه دفاع از اسرائيل، براي آنها امري حيثيتي و ناموسي است. برنامههاي Fox به شدت هم جذاب است. همين جذابيت برنامههايش باعث شده تا مردم عامي آمريكا را متقاعد كند كه در مقابل ايران بايد كاري كرد. ساختار، نورپردازي و انتخاب مجريهاي شبكه Fox، دقيقاً شبيه فيلمهاي سينمايي هاليوود است. ديگر شبيه اخبار رسانهاي سه دههي پيش آمريكا نيست. يعني تيپ زناني كه به عنوان مجري خبر و ميزگردانِ گفتوگوها انتخاب ميكنند، از نظر جذابيت جنسي خيلي تأثيرگذارند. سه سال پيش كه براي ساخت آن مجموعه مستند به آمريكا رفته بودم، اگر اطلاعات امروز را داشتم، نام آن مستند را ميگذاشتم "رسانههاي آمريكايي؛ مصاديق جنگ نرم".
من براي همان مجموعه، روي شخصي به اسم "ديويد هوروويتز" زوم كرده بودم. هوروويتز هم جَنمي دارد مثل مايكل لدين. از نظر ظاهر شبيه هم هستند. ديويد هوروويتز، بعد از واقعهي يازدهم سپتامبر 2001، كتاب جنجالي خودش به اسم "101 پروفسور خطرناك" را منتشر كرد. در آن كتاب، او براي 101 نفر از اساتيد دانشگاهي پنجاه ايالت آمريكا، پروندهسازي كرده بود و ضمن درج بيوگرافي آنها،مدعي شده بود؛ اين 101 پروفسور، دارند نسل جوان آمريكايي را ضداسرائيلي، طرفدار تروريستهاي فلسطيني و مدافع كشور شيطانييي مثل ايران بار ميآورند. سه سال پيش، در جريان توليد آن مجموعهي مستند در خاك آمريكا، من ديدم شبكهي Fox به صورت روتين و نوبتبندي شده، براساس پروندهسازي هوروويتز در آن كتاب، هر هفته سروقت يكي از آن اساتيد دانشگاهي ميرود و در يك سري "تاكشو" به صورت خيلي خشن، اين اساتيد را به باد تمسخر و تحقير و افتراء ميبندد.  
يادم هست يك برنامه را به پروفسور "رابرت جانسن"، استاد دانشگاه اروين ايالت تگزاس اختصاص داده بودند و خيلي چماقي او را كوبيدند و مسخره كردند. هفتهي بعد، شبكهي Fox به سراغ پروفسور "وارد چرچيل" رفت و باز هم چماق پيچ كردنِ رسانهاي يك استاد را شاهد بودم. من همانجا اين تاكشوهاي شبه فاشيستي Fox را از روي مانيتور ضبط كردم و بعد رفتم سروقت همان اساتيد دانشگاهي و با آنها مصاحبه گرفتم. واقعيت اين است كه چهرههاي روشنفكري مستقل و صاحبان فكر و هنر و انديشه آمريكا را كه در ارتباط با سياستهاي مداخلهجويانه كاخسفيد در قبال ايران،عراق، افغانستان و يا فلسطين اعتراض دارند، شبكه Fox كاريكاتور جلوه ميدهد.
بله. شبكهي تلويزيوني Fox افراطيترين شبكه است. ما فكر نكنيم جنگ نرم فقط در ايران است، بايد برويد و ببينيد كه در آمريكا چه خبر است؟ چطوري مردم داخل آمريكا را دارند متقاعد ميكنند كه ايران دشمن شما است. لازم است برويم روي اين پروژه كار كنيم. امروز ما بايد به اين فكر كنيم كه چطور مردم آمريكا متقاعد ميشوند كه فرزندان سربازشان بايد در عراق باشند با اينكه دارند در آنجا تلفات هم ميدهند.
بهزاد: شما به نقل از پروفسور "وارد چرچيل" گفتيد اينها آمدند كشور آمريكا را از اتباع اصيل بومياش دزديدند و آنها را از مناطق سرسبز و ييلاقي كشورشان بيرون راندند. يعني در واقع كمپهايي را در بيابانها درست كردند و صاحبان اصلي آمريكا را به صورت تبعيدي در اردوگاههاي اجباري مستقر كردند. حالا ميبينيم در آغاز قرن بيست و يكم، اسرائيليها كه مقلدين صهيونيست آن نسلكشهاي غاصبِ سرزمينهاي آمريكاي شمالي از سرخپوستان هستند، دارند همان برنامه را در غزّه و لبنان اجرا ميكنند. و جريان مخوف مافياي متحّد رسانهاي هم كاملاً سكوت ميكند. هولوكاست را به معناي واقعياش اجرا ميكنند. باز هم آنها مهر سكوت بر لب دارند. رژيم آمريكايي "حسني مبارك" در مرز مصر با غزّه، ديوار فولادي ميكشد تا مردم محروم و جنگزدهي غزّه را همچنان در محاصره داشته باشد و باز هم آنها سكوت ميكنند. كاروانهاي بشردوستانه از انگلستان بلند ميشوند تا ببينند چه جنايتي دارد ميشود. آنها از 30 كشور عبور ميكنند، ولي پشت دروازههاي مرز مصر با غزّه، گير ميكنند. اينجا رسانههاي غربي مطلقاً سكوت ميكنند. سؤال من اين است: چرا آنها براي يك واقعهاي مثل نسلكشي يهوديان در اتاقهاي گاز توسط هيتلر كه مبناي درست و حسابي و تاريخي مستندي هم ندارد، اين همه تبليغ و فعاليت ميكنند،اما در مقابل آن چيزي كه با چشم خود ميبينند، يعني نسلكشي، گرسنگي، آوارگي و دربدري ملت فلسطين و بهخصوص مردم غزّه، سكوت ميكنند و به جاي آن، در تبليغات رسانهاي خودشان، سعي دارند تا به مردم دنيا بقبولانند كه ايران، به دليل حمايتاش از ملت مظلوم فلسطين، كشور خطرناكي است؟!    
طالبزاده: ميدانيد در اينجا نكتهي مهم چيست؟ اين است كه اينها از چه چيز ايران ميترسند؟ از ايرانِ صاحبِ بمب اتم؟ ايرانِ صاحبِ ارتش فوق مدرن؟ ايرانِ صاحبِ سلاحهايي مخوف؟ ميدانيم كه هيچكدام از اينها نيست. اصل ماجرا برميگردد به همان ايدئولوژي انقلاب اسلامي ايران. به همان باوري كه توانست تحوّلي شگفتانگيز در جامعهي ايران به وجود بياورد. آنها از اين باور، از اين آرمان معنوي ميترسند. آنها از وحدت بين شيعه و سني در ايران ميترسند. آنها از رهبري نظام وحشت دارند. همان چيزي كه متأسفانه در افغانستان و عراق وجود ندارد. آنها ميبينند مردم همين كشورهاي مسلمان اشغالشده توسط آمريكا، كه رهبريت منسجمي ندارند، دارند به سمت رهبري ايران گرايش پيدا ميكنند. از اين ميترسند، كه ملّتهاي ديگر كشورهاي تحتالحمايهي آنها مثل پاكستان، ازبكستان، بعضي كشورهاي حاشيهي خليجفارس و...  هم به اين سمت كشانده شوند. 
اينها به اين امر واقفند كه يك وجه انقلاب اسلامي ايران، جهانگير بودن آن است و همين، آنها را به وحشت انداخته كه نكند اين انقلاب، در جهان توسعه پيدا كند. بعضيها ميگويند: آقا اگر اينها بد هستند، اگر آمريكا كشور امني نيست، اگر اقتصاد روبهراهي ندارد، چرا اين همه ايراني دوست دارند بروند آنجا؟ بايد عرض كنم كه ايرانيهايي كه شما ميگوييد، همگي آمريكا را، از پشت پنجرهي فيلمهاي سينمايي شيك و پيك هاليوود ديدهاند و ابداً حتي تصوري هم از يك ساعت زندگي واقعي، در كلان شهر مخوفي مثل نيويورك ندارند. از طريق اينترنت و ديدن شبكههاي ماهوارهاي نظير M.TV و كليپهاي پر از رقص و آواز، يك نگاه سادهلوحانهاي به ظواهر پر زرق و برق زندگي آمريكايي دارند كه آن هم هيچ نسبتي با واقعيت جامعه آمريكايي ندارد. آمريكاي واقعي؛ وضع اقتصادي خطرناكي دارد. سياستهاي غلط زمامداران آمريكا، اين كشور را به سمت پرتگاه برده، آنها هم براي اينكه ذهن مردم آمريكا را منحرف بكنند، هي ايران، عراق و افغانستان را براي مردم اين كشور خطرناك جلوه ميدهند. زمامداران حاكم بر آمريكا به جاي اينكه سياستهاي غلط خودشان را اصلاح كنند، به اينگونه حربهها متوّسل ميشوند. اين، همان سياست استكباري است كه بعضي روشنفكران آمريكا هم به آن اعتراض دارند و ميگويند سياست فعلي حكومت آمريكا، خلاف دستورات جرج واشنگتن و نصايح او است. خلاف نظر پدران ما و مؤسسين كشور آمريكا است، اين را خودشان ميگويند.
يك عضو كنگرهي آمريكا به اسم "ران پاول" كه يك نماينده مستقل است، يعني نه وابسته به جمهوريخواهان است و نه به دموكراتها، ميگويد: ما چرا از اهداف انساني خودمان دور شديم؟ چرا آمريكا به اين وضعيت افتاده؟ اين براي كشور ما خطرناك است. او اعتقاد دارد: نبايد حكومت آمريكا با ايران اينگونه برخورد كند! ايران كشوري مستقل و انقلابي است. يعني حرفهايي ميزند كه درست برخلاف آن چيزي است كه صهيونيستها دارند به مردم آمريكا جلوه ميدهند. دولتمردان آمريكايي و رسانههاي صهيونيستي آنها، ميخواهند اينطور وانمود كنند كه ظهور طالبان، نمونهي مشابهي است از نظام حاكميتيِ برآمده از انقلاب اسلامي در ايران. روشنفكران مستقل آمريكا اعتقاد دارند ايران كشور معتدلي است. كشوري است كه در آن، خانمها بيشتر از آقايان در دانشگاهها مشغول تحصيل هستند. كشوري است كه خانمها در آن از مزاياي حق رأي و مسؤوليتهاي سنگين علمي، اداري و اجرايي برخوردارند.
بابايي: خب، ميدانيم كه قَدَرترين متحد منطقهاي دولت آقاي اوباما، حكومت سعوديهاي عربستان است. كشوري كه اتباع مونث آن، نه شناسنامه دارند و نه ميتوانند گواهينامه رانندگي بگيرند، اصلاً حق رانندگي ندارند. شناسنامه براي اتباع مونث عربستان صادر نميشود. دختر كه در عربستان به دنيا ميآيد، ابتدا اسمش در شناسنامه پدر وارد ميشود. وقتي هم كه ازدواج كرد، نام او ميرود در شناسنامه شوهرش. پاسپورت مستقل هم به زن و دختر سعودي داده نميشود. من در سفر حجّ سال گذشتهي خودم به آنجا،از اين واقعيت مطلع شدم. همين عربستان سعودي، با چنين كارنامهي درخشاني در به رسميت شناختن و دفاع از حقوق جامعهي زنان كشورش، متحد و چشم و چراغ آمريكاي صهيونيستي است. چرا در رابطه با حكومت سعودي بحث حقوق بشر و حق شهروندي خانمها توسط آقاي اوباما مطرح نميشود؟
طالبزاده: همانطور كه حضرت آقا فرمودند: ايران، كشوري اسلامي است، نه افراطي. در كشور ما، هم مظاهر تمدن هست و هم الگوهاي رفتاري انساني؛ براساس مؤلفههاي ديني. چيزي كه جامعهي بشري امروز بيش از هر زماني نيازمند آن است. همين الگوي رفتاري انساني ـ ديني ايران، براي زمامداران صهيونيستي آمريكا به منزلهي تهديد است. وگرنه آنها كه دلشان براي حقوق بشر و يا خانمهاي ايراني نسوخته. چه اينكه من و شما ميبينيم بيش از 70 سال است، حكومت عهد بوقي آلسعود، تمام حقوق شهروندي اتباع خودش را به صورت افراطي زير پا گذاشته و حتي يك انتخابات صوري هم در اين كشور برگزار نميشود و دولت آمريكا و رسانههاي آن، نازكتر از گل هم به آلسعود نميگويند.
بهزاد: چون در ايام دهه فجر هستيم، خوب است من يك اشارهاي داشته باشم به جملهاي كه يكي از سوپر صهيونيستهاي آمريكايي به اسم "دانيل پايپز" دربارهي انقلاب اسلامي گفته. اين آقا كه تابعيت افتخاري اسرائيل را هم پذيرفته، در مصاحبهاي كه شبكه C-SPAN آمريكا با او داشت، گفته بود: با پيروزي انقلاب فوريه 1979 خميني و روي كار آمدن يك رژيم موعودگرا در تهران، دروازههاي جهنم به روي غرب باز شد. حالا اينجا است كه بايد گفت: "از كرامات شيخ ما چه عجب!" پدر همين دانيل پايپز،پروفسور "ريچارد پايپز" است كه اول بار براي سازمان C.I.Aدر ستاد اين سازمان در "لانگلي" ايالت "ويرجينيا" مركز فرهنگي را تأسيس كرد و از نظريهپردازان پا در ركاب فرهنگي دولت آمريكا در دوران جنگ سرد بود. آقاي پايپزِ كهتر، نميگويد كه اگر ايران همچنان مانند زمان ديكتاتوري آمريكايي خاندان پهلوي، كشور مستعمرهي استعمار يانكي ـ صهيونيستي باقي ميماند و مردم ايران ستاد آسياي جنوب غربي C.I.A در سفارت آمريكا در تهران را نميگرفتند و رئيس آن؛ "توماس آهِرن" را به همراه ساير جاسوسان دستگير نميكردند و اسناد مداخلههاي بيشرمانهي حكومت آمريكا طي 50 سال در امور داخلي ايران و ساير كشورهاي منطقه از بايگاني آن شبكهي جاسوسي را بيرون نميكشيدند، تنها در اين صورت، دروازههاي جهنم به روي حكام واشنگتن باز نميشد. جان كلام؛ يك ايران دست نشانده و ذليل را دوست داشتند و امام خميني به جاي آن، يك ايران مستقل و قدرتمند را در برابر شيطان بزرگ قرار داد.     
طالبزاده: سال 1358 بعد از تصرف لانهي جاسوسي، من با هدف توليد يك مستند سياسي دربارهي نقش رسانههاي بزرگ آمريكا در تحريف همين واقعه، به آمريكا رفتم. اين مستند را در آنجا، ضمن مصاحبه با كارگزاران اصلي رسانههاي جريانساز آمريكا از قبيل شبكههاي تلويزيوني A.B.C، C.B.S و N.B.Cو روزنامههاي بزرگي مثل: واشنگتنپست، نيويوركتايمز و لسآنجلس تايمز و همچنين چهرههاي دانشگاهي و اقشار مختلف مردم آمريكا ساختم كه در سال 59 به عنوان اولين محصول گروه سياسي تلويزيون در بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، نمايش داده شد و نام آن هم "واقعيت" بود. در جريان توليد اين مستند، شاهد واقعهي جالبي بودم كه از آن تصويربرداري هم كرديم. ديديم در اكثر اتوبانهاي آمريكا، بيلبرد بزرگي از چهرهي امام خميني را نصب كرده بودند كه در كنار تصوير امام، اين جمله نوشته شده بود: "اگر ميخواهيد با اين مرد بجنگيد، با سرعت پايين برانيد، تا در مصرف بنزين صرفهجويي شود".
من رفتم با مبتكر اين تابلو صحبت كردم و از او پرسيدم چرا عكس امام خميني را در اتوبانهاي 20 ايالت آمريكا نصب كردي و اين جمله را نوشتي؟ او گفت: ما با اين كارمان در واقع قصد داشتيم نفرت مردم آمريكا را نسبت به اين مرد زياد كنيم،خواستيم غيرت آنها را بيدار كنيم و بگوييم بيشتر از 75 مايل سرعت، رانندگي نكنيد تا در مصرف نفت خام وارداتي از ايران و كشورهاي مسلمان خاور نزديك صرفهجويي شود. تلويزيون آمريكا هم، هر شب بين 5 تا 40 دقيقه در  اين ارتباط تبليغ ميكرد. از لحظهي تصرف لانهي جاسوسي، اول روند اهريمننمايي از مردم ايران را توسط رسانههاي ديداري، شنيداري و مكتوب خودشان براي افكار عمومي مردم آمريكا و غرب شروع كردند و همزمان با آن، سفرهاي محرمانهي صاحب دكترين ثباتزدايي از انقلاب ايران؛ يعني آقاي برژينسكي به بغداد، با هدف ترغيب صدام ديكتاتور براي حمله به ايران شروع شد كه در گذر روند زماني هفت ماهه، با تجاوز مسلحانهي سيويكم شهريور 1359 جنگ نرم رسانهاي عليه انقلاب اسلامي، وارد فاز عريان جنگ نظامي شد. اين بار هم بعد از 30 سال، ما ميبينيم كه اول در يك پروسهي تقريباً شانزده ـ هفده ساله، رسانههاي آمريكايي و غربي، روند اهريمننمايي از نظام جمهوري اسلامي، ارزشها و مبادي قانوني آن را، با هدف تأثيرگذاري بر قشر نخبگان سياسي فرهنگي داخل ايران، بيوقفه در دستور كار قرار دادند و از پاييز سال گذشته، همزمان با داغ شدن بحثهاي پيش از انتخابات، ضمن فعال كردن شبكهي تلويزيوني فارسي زبان B.B.C و افزايش ساعات پخش برنامههاي چندين شبكهي ماهوارهاي فارسي زبان ديگر،اينبار با هدف تأثيرگذاري بر افكار عمومي مردم كوچه و بازار ايران، فاز جنگ نرم را به قصد تحريك به اغتشاش و آشوب و براندازي جمهوري اسلامي كليد زدند. حالا حرف من اين است؛ كسي كه منكر يك چنين واقعيت مبرهني بشود، آيا نبايد او را در باغوحشي، كنار كانگوروي استراليايي به نمايش گذاشت؟!
بابايي: اين را هم بايد در نظر داشته باشيم كه الآن جنگ نرم آمريكا عليه ما، وارد فضاي مجازي يا همان اينترنت هم شده. همين ديشب، خانم هيلاري كلينتون در سخنراني خودش گفت: ما لازم است بودجّهي بيشتري براي تقويت كانالهاي دسترسي هواداران دمكراسي در ايران به اينترنت اختصاص بدهيم. تا همين حالا هم،كنگرهي آمريكا،به رقم قبلي حمايت مالي از براندازي داخلي در حوزهي اينترنت كه 45 ميليون دلار بود، 20 ميليون دلار اضافه كرده و 65 ميليون دلار به اين جنگ نرم در فضاي مجازي عليه انقلاب ايران اختصاص دادهاند. در انقلاب اسلامي سال 57 و وقايع متصل به آن، مثل تسخير لانهي جاسوسي و آغاز جنگ 8 ساله، اينترنت در كار نبود. "تويتر" و "فيس بوك" هم وجود نداشت. حالا اينجا باز ميبينيم كه رسانههاي رسمي ما خصوصاً تلويزيون، همچنان مطابق با آييننامههاي رسانهاي 30 سال پيش عمل كردهاند. طي 48 ساعت اول آشوبهاي خياباني در تهران، تلويزيون ما مدام مستند حياتوحش و زندگي پانداي چيني را از شبكههايش نشان ميداد و درست در همان زمان، خانم "كريستين امانپور" كه به همراه 500 خبرنگار ديگر رسانههاي صاحب برنامه و مغرض آمريكايي و غربي رسماً به تهران دعوت شده بودند، داشت وسط خيابان استاد مطهري با سينهي سپركرده، بين آشوبگران راه ميرفت و در حالي كه در نماي پسزمينهي او، يك اتوبوس B.R.Tغرق در شعلهها بود،به صورت LIVE از "قيام مردم براي سرنگوني حكومت جمهوري اسلامي" ساعتها افاضه ميفرمود.
آيا نبايد بپذيريم كه با آييننامههاي رسانهاي ترجمه شدهي 40 سال قبل متون آمريكايي نميشود در اين جنگ نرم، در مقابل ارتشهاي رسانهاي فراگير آمريكايي و غربي، حرفي براي گفتن داشت؟ همچنان كه شكستهاي پيدرپي 6 ماههي اولِ جنگ تحميلي به ما آموخت؛ كه متكي به آييننامههاي ترجمهاي ارتش آمريكا و در شرايط محاصرهي اقتصادي و تسليحاتي، نميشود به شيوهي كلاسيك، با ارتش شرق و غرب ساختهي صدّام حسين جنگيد، لذا تعريف استراتژي خودمان از آن جنگ را عوض كرديم و بنا به ماهيت عقيدتي و پتانسيل مردمي انقلابمان، براي حضور در ميدان چنان جنگي، تاكتيكها و سازمان رزم را تغيير داديم. اين بار هم در اين جنگ نرم سراسري شياطين نوصهيونيست جهاني عليه كشورمان، لازم است استراتژي جنگ را عوض كنيم و بپذيريم كه با وضعيت فعلي، وارد يك جنگ از پيشباخته شدهايم و امروز يا فردا بايد منتظر بمانيم كه پرزيدنت بنيصدرهاي رسانهاي ما، بيايند و بگويند: حالا كه جنگ كلاسيك جواب نداد و جنگ به شيوهي اشكانيان هم به جايي نرسيد،بهتر است واقعبين باشيم و برويم پاي ميز مذاكره با مهاجمين جنگافروز. درد من اين است كه به نظر ميرسد يكبار ديگر، همان انفعال و وادادگي حاكم بر 6 ماههي اولِ جنگ را داريم تجربه ميكنيم. انفعالي كه سردار بنبست شكن دفاع مقدس؛ شهيد حسن باقري، در يادداشتهاي خرداد سال 60 خودش اينطور در مقابل آن جبهه گرفت كه نوشت: «بايد به خود جرأت داد و پذيرفت كه اين نحوهي جنگيدن، ديگر به درد نميخورد؛ بايد استراتژي جنگ ما عوض شود.»
طالبزاده: اتفاقاً شما دست روي منطقهي خوبي گذاشتيد كه بايد روي آن فكر كنيم. من هم فكر ميكنم امروزه نحوهي جنگيدن عوض شده. آنهايي كه اصلاً اهلش نيستند و ميخواهند با سيستمهاي 40 سال پيش بجنگند و كار بكنند،در واقع نميتوانند در اين عرصه، به مدت طولاني عرض اندام داشته باشند. بالاجبار يا كنار گذاشته ميشوند يا خودشان ميروند كنار. چون سرعت اين جنگ بالا است. ما 30 سال است كه تجربه كسب كرديم. الآن ديگر اصلاً حوصلهي تنبلي را نداريم. بايد فكر كنيم چه كار بايد كرد؟ بايد بنشينيم نقاط ضعف و قوت خودمان و دشمن را ارزيابي كنيم، بهخصوص بعد از وقايع و فتنهانگيزيهاي اخير و جنگ نرم و سختي كه به كشور ما تحميل شد. بايد مقابلهي رسانهاي بكنيم. بايد طوري صحنهي جنگ نرم را عوض كنيم كه دشمن نفهمد از كجا خورده، نقشهي راه را بايد عوض كرد. امروزه با توجه به جنگ رسانهاي غرب، تنفر و ضديت با ايران، به مراتب از دههي 1980 بيشتر شده. بايد جلوي اين ايرانستيزي گرفته شود. بايد همهي رسانهها وارد اين كارزار بشوند،اگر غفلت كنيم، باختيم.
افكار عمومي آمريكا، نخبگان و روشنفكران جامعهي آمريكا هم، الآن آمادگي شنيدن حقايق ايران را دارند. بايد از تمام قابليتهاي رسانهاي استفاده كنيم. بايد به اين طيف از مخالفان هيئت حاكمهي آمريكا، كه گوششان براي شنيدن حرفهاي حسابي ما باز است، آگاهي و خوراك تبليغاتي بدهيم. همين الآن گروههاي نخبگان واقعاً مستقل آمريكايي كه هيئت حاكمهي اين كشور را خائن ميدانند، اقدامات مؤثري انجام دادهاند. به عنوان نمونه، از فرداي واقعهي 11 سپتامبر 2001، همزمان با پليسي شدن شديد فضاي سياسي ـ فرهنگي آمريكا، بهخصوص بعد از تصويب لايحهي محدود كردن شديد آزاديهاي مدني شهروندان موسوم به "پاتريوت آكت" كه به استناد آن بسياري از مجلات مستقل مانند "اسپاتلايت" و "بارنز ريويو" را تعطيل و شمار كثيري از استادان دانشگاهي آمريكا را، به جرم بيان مطالبي مخالف خط رسمي و جنگطلبانهي حاكم بر كاخ سفيد، از كار بيكار و خانهنشين كردند و بسياري از قلمها را شكستند و بنگاههاي مطبوعاتي مستقل را از ادامهي فعاليت منع كردند، بسياري از روشنفكران، نويسندگان، روزنامهنگاران و چهرههاي برجستهي دانشگاهي، براي اينكه بتوانند صداي خودشان را به افكار عمومي آمريكا برسانند، وارد عرصهي سايبري و محيط مجازي اينترنت شدند و رسانههاي مستقل خودشان را، با عنوان معنيدار "آلترناتيومديا" به معناي "رسانهي جايگزين"، در تقابل با جريان مسلّط رسانهاي نوصهيونيستي، فعّال كردند.
يكي از خروجيهاي بسيار پرطرفدار و معتبر اين رويكرد رسانهاي، تأسيس سايت مشهور" آنتيوار داتكام" ـ (ANTI WAR.Com) بود. همين سايت اخيراً نوشته است: حاكمان آمريكا خائن هستند و به مردم دروغ ميگويند. يكي از همين نخبگان معترض، "آلكس جونز"؛ هنرمند فيلمساز آوانگارد آمريكايي است. او همان كسي است كه حدود دو ماه قبل از وقوع حادثهي يازدهم سپتامبر، در يك مصاحبهي زندهي راديويي، براساس مجموعهاي از اطلاعات گردآوري شدهي خودش، به مردم آمريكا هشدار داده بود كه دولت بوش قصد دارد به زودي چند هواپيما را به آن دو برج مركز تجارت جهاني بكوبد، تقصيرش را به گردن دارودستهي C.I.A ساختهي القاعده بيندازد و بعد،به كشورهاي خاورميانه لشكركشي كند.
در جريان سفرم به آمريكا، با او مصاحبهي مفصّلي پيرامون همين موضوع، در ايستگاه راديويي او، در شهر آستين ايالت تگزاس داشتم كه بخشهايي از اين مصاحبه را، در مستند سينمايي "ما آنجا بوديم"، مورد استفاده قرار دادم. اين مستند در چهارمين دورهي جشنوارهي بينالمللي فيلم الجزيره، دو سال پيش در يك پانل ويژه با حضور جمع زيادي از مستندسازان ميهمان آن جشنواره، به نمايش درآمد و در بين مطبوعات و رسانههاي عربي هم، سروصداي زيادي بهپا كرد.
عليايّحال، آلكس جونز از پيشگامان جنبش رسانههاي مستقلِ معروف به "آلترناتيومديا" در آمريكا است و در ايالتهاي جنوبي اين كشور، يك گروه رسانهاي بسيار فعّال و پرمخاطب دارد به اسم INFOWARS.Com كه شامل چند شبكهي راديويي، استوديوي توليد فيلمهاي مستند افشاگر و نشريات اينترنتي است. شايد بيش از ده فيلم مستند بسيار خوش ساخت با موضوع محوريِ غلبهي نوصهيونيستها بر اركان حاكميت آمريكا و تبديل اين كشور، به آنچه كه او آن را "نسخهي برابر اصلِ آلمان نازي" مينامد، توليد كرده كه نه فقط مردم آمريكا، بلكه اقشار مختلف مردم كشورهاي اروپايي، آمريكاي لاتين و شرق آسيا هم از آنها فوقالعاده استقبال كردهاند.
ماه گذشته، آخرين اثر جونز، يك مستند سياسي جنجال برانگيز به اسمِ "نيرنگِ اوباما؛ نقابي كه برداشته ميشود"، روي نسخههاي DVD در سطح جهاني به بازار آمد.
بابايي: يعني اينبار ايشان به حساب اوباما رسيده؟
طالبزاده: دقيقاً! جونز در توضيح انگيزهاش براي ساختن اين فيلم ميگويد: ما آمريكاييها، به مرحلهي خطرناكي از رَوَندِ اجراي دكترين "نظم نوين جهاني" رسيدهايم؛ كه ربطي به حاكم شدن يكي از دو جناح جمهوريخواه يا دموكرات هم ندارد، بلكه اين دكترين كه هر دو جناح بر سر آن متحّدند، تشكيل يك حكومت جهاني است. در اين فيلم سعي كرديم نشان بدهيم كه چگونه طرّاحان، نظريهپردازان و كارگزاران خائنِ حاكم بر اين كشور، دارند مردم ايالات متحده را در پايان دههي اول قرن بيست و يكم به سطح ملّتي از بردگان تنزّل ميدهند. همچنين؛ اينكه باراك اوباما كارگزار چه جرياني است، چه دروغهايي گفته و برنامهي واقعي دولت او چيست.
آلكس جونز ميگويد: اوباما را، ژنرالهاي پشت پردهي ستاد نظم نوين جهاني، با يك برنامهريزي محتاطانه، به عنوان يك منجي اصلاحطلب خلق كردند و به روي صحنه آوردند، تا اين منجي قلّابي بتواند ضمن سوء استفاده از حُسنِظنِ مردم به تنگ آمده از حاكميت هشت سالهي ديوانگان دولت بوش، به لطائفالحيل، آنها را فريب بدهد و به پذيرش بردگي نوين ترغيب كند.
اينها حرفهاي منِ طالبزاده نيست. يك روشنفكر باهوش و بسيار محبوب آمريكايي آنها را به زبان آورده.
بهزاد: آقاي طالبزاده؛ چرا در مناسبتهاي مختلف مثل دههي فجر انقلاب، روز جهاني قدس و سالگرد ارتحال امام خميني (ره)، اين شخصيتهاي مستقل، صاحب رسانه و تأثيرگذار بر افكار عمومي مردم آمريكا كه شما دربارهي تعدادي از آنها صحبت كرديد، به عنوان ميهمان، به كشورمان دعوت نميشوند؟ بيست و يك سال است در هر كدام از آن مناسبتها، ميهمانان آمريكايي ما، خانم كريستين امانپور و صدها نفر امثال او بودهاند كه هر بار به ايران دعوت شدهاند، نمك خوردهاند و در رسانههاي آمريكايي معلومالحالي از قماش C.N.N به نحو احسن، نمكدانشكني كردهاند.
طالبزاده: اتفاقاً در سه، چهار سال اخير، شايد بيش از پنج مورد، من در ديدارهاي حضوري با مقامات بالاي دستگاههاي ذيربط،اين مسأله را مطرح كردهام. در سه مناسبت، از چند ماه جلوتر، نامههاي مفصّلي، حاوي اسامي، مشخصات، سوابق كاري و پسزمينههاي اين شخصيتهاي مستقل دانشگاهي، فرهنگي ـ هنري و رسانهاي آمريكايي را نوشتم و براي آن دوستان دستاندركار فرستادم و گفتم: اين آدمها را كه همگي به مردم ايران و نظام جمهوري اسلامي احترام ميگذارند و با دشمنيهاي حكام آمريكا عليه ما مخالفاند، دعوت كنيد به ايران بيايند. اينها را ببريد در مراكز دانشگاهيما؛ هم در تهران، هم در مراكز استانها، چهره به چهره با دانشگاهيان و دانشجوهاي جوان كشورمان قرار بدهيد. طوري كه هم اينها با جامعهي نخبگان فرهنگي ايران آشنا بشوند و هم جوانهاي ما، واقعيتهاي سانسورشدهي مربوط به جامعهي آمريكا را، از زبان اين شخصيتها بشنوند.
بابايي: از اين تلاشها، نتيجهاي هم حاصل شد؟
طالبزاده: نه. دوستان ترجيح ميدادند امانپور به ايران دعوت شود تا همان شبِ بعد از مراجعتاش به آمريكا، نماي درشتِ كوتاهي از چهرهي خودشان را،با لوگوي C.N.N در ماهواره ببينند و پُز بدهند كه؛ ديديد؟ ديشب C.N.N ما را نشان داد! حالا اينكه خانم امانپور، روي تصوير اين آقايان، چه حجمي از دروغ و بهتان و فحاشي را داشت چهچهه ميزد، براي دوستان مهم نبود؛ آخر صدي نود و نه اين عزيزان، زبان انگليسي نميدانستند. اين شد كه با خودم گفتم: ذِرهُم في خوضِهِم يَلعَبُون، و قيد پيگيري اين كار را زدم.
در مجموع، معتقدم انحصار رسانهاي صهيونيستها در آمريكا تَرَك برداشته و بهتر است ما هم براي رخنه به داخل اين تركهاي ايجاد شده در ديوار انحصار رسانهاي و بيان حرف حق خودمان به مردم آنجا، هرچه زودتر وارد عمل بشويم. 
براساس همين دلايل، سه سال پيش كه مجموعهيمستند سياسي خودم را در آمريكا كليد زدم، براي نشان دادن عمق اين گسستهاي ايجاد شده و تأثير آن بر لايههاي متفاوت اجتماعي، فرهنگي و رسانهاي ايالات متحده،اسم اين مجموعه مستند را گذاشتم "آمريكا؛ شمارش معكوس".
بابايي: يكي ديگر از ابزارهاي جنگ نرم، فيلم و سريال است. هم در بخش مستند و هم در بخش داستاني. عرصهاي كه در كشورمان، طي سه دههي گذشته به جز معدود آثار قابل اعتنايي كه ساخته شد، اثر ماندگار ديگري توليد نشد تا بتواند بخشي از موج اهريمننمايي ايران و ايرانيان توسط غربيها را پاسخ دهد. چه اينكه در مقابل هم، شاهد فعاليتهاي سينمايي جهان غرب عليه ايران، انقلاب اسلامي و سنتهاي عُرفي و مذهبي جامعه خودمان بودهايم كه شاخصترين آنها عبارت بودند از: "شيرين و وحشي"، "بدون دخترم هرگز"، "خانهاي بر روي شن و مه"، "پرسپوليس"، "300" و اخيراً هم گويا فيلم ديگري ساختهاند به اسم "سنگسار ثريا ـ م". آقاي طالبزاده، شما حتماً اين فيلم را ديدهايد. فكر ميكنيد ميزان تأثيرگذاري چنين فيلمهايي بر روي افكار مخاطبين آنها چقدر است؟  
طالبزاده: عرض به حضور شما، فيلم "سنگسار ثريا ـ م" يك سال پيش ساخته شده. ولي متأسفم بگويم كه اين روزها، همين فيلم، در مدارس راهنمايي دخترانهي تهران و شهرستانها، دارد دست به دست ميچرخد و به راحتي هم از روي سايتها دانلود ميشود. فيلمي است بسيار سياه، كريه و سراپا دروغ و در عين حال تأثيرگذار. به عنوان مثال؛ يكي از سرداران و پيشكسوتان جنگ، وقتي اين فيلم را ديد، به مدت دو ساعت چنان دچار آشفتگي روحي شده بود كه از وصف آن عاجزم. اگر فيلم سنگسار ثريا روي يك فرمانده قديمي جنگ ما اينطور اثر گذاشته، با فكر و ذهن دختران جوان ما چه ميكند؟ متقابلاً، در جهت مقابله با اين اراجيف، ما چه كردهايم؟ بايد صادقانه بگوييم هيچ كاري نكرديم. در جنگ مستانهاي كه راه افتاده، ما كاري نكردهايم. اما كفر جهاني، امروز عليه انقلاب اسلامي مستانه دارد ميجنگد،به اين معني كه مست است از بادهي نفرتِ پايانناپذير، نسبت به پيام معنويِ اسلامي كه امام خميني (ره) به مردم جهان معرفي كرد و مست است از كينهي آشتيناپذير، نسبت به هويت مستقل ملت ايران.
چه اينكه ميبينيد آدمهاي فاقد بصيرتِ مدعي ادب و هنر در اين كشور هم، وقتي ميزان تشخيص حق و باطل را ندارند، سُر ميخورند توي همين شرابخانهي شيطاني و چنان خودشان را سياهمست ميكنند كه در هجمه به زلالترين ارزشهاي معنوي اين انقلاب، ناجوانمردانهترين توهينها و افتراها را به كار ميبندند. مثال بارز آن در همين ايام اخير، آقايي است كه در رژيم گذشته، به خلاف حكم امام كه جنگ مسلحانه را تجويز نميفرمود، هوس چريكبازي به سبك چريكهاي چپگراي آمريكاي لاتين در دههي 1970 را داشت و رفت به يك پاسبان چاقو بزند تا كلت او را بدزدد، كه البته ناموفق ماند و او را گرفتند. همين آقا، فرداي پيروزي انقلاب، آمد و در جمع بچّهمسلمانها، به عنوان علمدار مبارزهي مسلحانه، آن هم از نوع مكتبي! با رژيم طاغوت، خودش را جا زد. در "حوزههنري"، هم تفسير قرآن ميگفت و هم تئوريهاي هنري بيمبنا و غلط صادر ميكرد و هم خودش را "آيزنشتين" سينماي انقلاب اسلامي قلمداد ميكرد. كارش را با ساختن سياه مشق چندشآوري مانند "توبه نصوح" شروع كرد و ميخاش را كه كوبيد،پرده را كنار زد و رو آورد به ساختن "عاشقي نوبتي!" و "شبهاي زايندهرود". خدا درجات سيد مرتضي آويني را بالا ببرد كه در روزگار جلوهفروشي اين آدم، در وصف شخصيت بيمار او مقالهاي نوشت به نام "وقتي بادكنك ميتركد". من به جوانترها توصيه ميكنم، حتماً بروند و اين مقاله شهيد آويني را بخوانند، تا بفهمند سازندهي "سكس و فلسفه"، خطيب سوپردموكرات حاضر در مقر پارلمان اروپا در استراسبورگ فرانسه و نويسندهي موهنترين مقاله در تاريخ انقلاب اسلامي عليه مصداق كنوني اصل مترقّي ولايت فقيه در روزنامهي ديلي تلگراف لندن، چه پديدهاي است و چه جَنَمي دارد. او هم مست كرده و مستانه عربده سر ميدهد. آيا ما كه در بهمن 57 در آينهي وجود آن پير ربّاني، هم خُم را تجربه كرديم،هم ميِ عشق به خدا را نوشيديم و هم نيِ نينوا را شنيديم، نبايد مثل بسيجيهاي خطشكنِ سالهاي دفاع مقدس، مستانه بجنگيم؟!
خلاصه، عالمي است كه در آن مستانِ جبههي حق و جبههي شيطان با هم ديگر مستانه گلاويز شدند. وسط چنين دعوايي هم، نان و حلوا خيرات نميكنند. ميزني و ميخوري، جايي هم براي آكادميك بازيها و ديپلمات بازي و حفظ وجاهت ملّي و ميانهرويهاي بين بهشت و جهنّم و مصلحتانديشيهاي ناروا باقي نميماند. رسانهي انقلاب اسلامي،رسانهاي بايد باشد مستِ حق، باهوش و ذكاوتي ايماني، سربند شهادت بسته و خطشكن. در اين جنگ حق و باطل،بر رسانهي بروكرات، سياسيكار،نان به نرخ روز خور و محافظهكار همان خواهد رفت كه بر منادي "جنگ به شيوهي اشكانيان" طي 9 ماه اول دفاع مقدس رفت.
در ستاد فرماندهي مقابله با جنگ نرم مملكتمان، ما به حسن باقريها نياز داريم. فيلد مارشال بنيصدرها بهتر است تشريف ببرند فرانسه، حقوق پناهندگي بگيرند و روي نيمكت خيابان "شانزهليزه"، پشت اوراق روزنامهي "فيگارو"، چرت بلژيكي بزنند.  

نظر
افزودنجستجو
خانه آفرینش
محمد حسین صفری (84.47.242.174) 2009-09-03 02:21:52

خدا قوت
خوب بود
با احترام
بي نام (89.165.31.227) 2009-11-11 13:11:38

جالب بود
خسته نباشید
بسیج هنرمندان شه (217.219.201.194) 2009-11-26 12:13:31

باسلام و وقت به خیر
خسته نباشید
بي نام (82.99.193.250) 2009-12-13 09:07:31

ممنون به خاطر اطلاعات کوتاه ولی جامع
نظر بینندگان
نام:
آدرس سايت:
عنوان:
Security Image
لطفا كد نمايش داده شده را در كادر بالا وارد نماييد.

 

نسخه RSS

طراحی وب سایت: شركت زادوس